اول سنت بعد عقل
سيدحسين امامي
فريدريش آوگوست فون هايك(1992-1899) فيلسوف و اقتصاددان اتريشيتبار انگلستان، برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال1974، براين عقيده بود كه فرارفتن انسان از يك موجود وحشي و دست يافتن وي به تمدن، بيشتر در سايه «اخلاق و سنت» امكانپذير است و نه عقل... به زعم او تمدن در سايه تشكيل سنت يا سنتهاي مناسب به وجود ميآيد. ارزشهاي اخلاقي درونمايه اصلي سنت و موجد نظمي است كه دوام و بقاي جامعه به آن بستگي دارد. از نظر او، نظام گسترده موجود در جوامع متمدن امروزي محصول طراحي آگاهانه هيچ متفكري نيست، بلكه نتيجه پيروي غيرعامدانه از برخي اعمال و عادتهاي سنتي و بهطور عمده، اخلاقي است.
براي فهم بهتر انديشههاي هايك در باب سنت، در مقاله زير ابتدا ديدگاه فلسفي و معرفتشناختي او كه الهام بخش انديشه هاي اوست، مورد توجه قرارگرفته است. ديدگاه فلسفي هايك در سنت فلسفه انتقادي كانت ريشه دارد و اثر انديشههاي كارلريموندپوپر و لودويگويتگنشتاين نيز در آن ديده ميشود. ديدگاه كلي هايك در معرفتشناختي، روانشناسي و اخلاق، ديدگاهي كانتي است كه براساس آن ما انسانها نميتوانيم پديدهها و امور را چنان كه در واقعاند دريابيم. او معتقد است؛ نظمي كه ما در تجارب خود و حتي در تجارب حسي(نظمحسي) مييابيم، حاصل خلاقيت ذهن ماست و واقعيتي عيني و خارجي نيست. به نظر هايك، ما نميتوانيم چنان از نظرگاه انساني خود به امور فاصله بگيريم كه به چشم اندازي كاملا بيطرفانه به جهان، چنان كه هست، برسيم. پس هدف فلسفه نه ايجاد نظامي مابعدالطبيعي، بلكه تفحص در توانايي عقل است. مجموعه انديشهها و استدلالهاي هايك مبتني بر نظريه شناخت تحولي يا آن چارچوب فكري است كه خود، آن را خردگرايي تحولي مينامد. او برخلاف تجربهگرايان وپوزيتيويستها معتقد نيست كه زمينهاي براي دريافتهاي حسي اوليه (فارغ از ذهن)به منزله مبناي شناخت وجود دارد. براساس استدلال هايك، درك ماازجهان خارج، مبتني بر دادههاي حسي محض نيست، بلكه بررابطه ما با جهان استوار است. تأكيد بر ناتواني ذهن در دريافت قواعد حاكم بر انديشه آگاهانه خود، به معناي نفي عقل دكارتي است.او معتقد است كه همه كس همه چيز را نميداند. دانش و اطلاعات هر فردي ناگزير، جزئي و خاص است. بنابراين، افراد از اين نظر در موقعيتهاي خاص و متفاوتي قراردارند، به طوري كه ميتوان گفت درميان افراد جامعه نوعي پراكندگي اطلاعات وجود دارد؛ يعني معرفت در بين افراد تقسيم شده است. به نظر هايك، هرگونه اجبار خارجي، دشمن آزادي فرداست. اجبار درست به اين دليل نامطلوب است كه فرد را به منزله موجودي انديشمند و ارزشگذار حذف ميكند و او را صرفا به ابزاري ساده در جهت دستيابي به اهدافي ديگر بدل ميكند. از نظر هايك نه غرايز انسان به طور طبيعي انسان را به سوي تمدني گسترده رهنمون ميكند و نه عقل انساني داراي آنچنان تواني بوده كه بتواند نظم پيچيده لازم براي جوامع گسترده تر را طراحي نمايد. آنچه توانسته انسان را به مرتبه رفيع زندگي در جامعه بزرگ و متمدن نايل گرداند، چيزي جز سنت نبوده است كه ميان غريزه و عقل قرار دارد و اخلاق در حقيقت درون مايه برخي از مهمترين تعاليم آن است. براي درك ديدگاههاي هايك لازم است بدانيم كه وي اعمال ورفتار انسانها را ناشي از سه منبع ميدانست كه عبارتنداز:غريزه، سنت وعقل... سنتها در قالب فرهنگ وجود دارند، به سخن ديگر فرهنگ، مجموعه اي از سنتهاي كم وبيش هماهنگ و منسجم است. هايك ميگفت: فرهنگ نه طبيعي است و نه مصنوعي، نه به صورت ژنتيك انتقال مييابد و نه به صورت عقلاني ايجاد ميشود. در انديشه هايك عقل و ذهن فعال انسان محصول فرهنگ وسنت است نه منشأ آن واگربشرتوانسته است بامهارغرايزخود وايجاد قواعد رفتاري مغايرباآنها،جوامع هرچه گستردهتر و متمدن تري به وجود آورد، اين پيشرفت در درجه اول در سايه برخي سنتهاي مناسب امكانپذير شده است. اين سنتها طي يك جريان انتخابي- تحولي و به طور خودجوش پديد آمدهاند و هيچ ذهن يا عقل فردياي آنها را ابداع نكرده است. واقعيت اين است كه عقل فردي به رغم اين كه مهمترين وسيله محاسبه وپيش بيني انسانهاست،قادربه درك واحاطه كامل برنظمهاي پيچيده حاصل از سنتهاوفرهنگ مانند:زبان،اخلاق، حقوق، پول و بازار نيست؛ بنابراين و به طريق اولي،نميتواند مدعي ابداع آنها يا ابداع جايگزينهاي كامل تري براي آنها باشد.اما همه عقل گرايان،فيلسوفان ودانشمندان اين واقعيت را نميپذيرند. بسياري معتقدندكه ترقي تمدن در گرو عقل محاسبهگر انسان است وبراي دست يافتن به جامعه مطلوب كه به طور عقلايي طراحي وايجاد ميشود،بايدهمگي آن قواعد رفتاري و سنتهايي را كه نميتوان توجيه عقلاني براي آنها تصوركرد،به كناري نهادواخلاق جديدي را پيريزي كرد. هايك اين نوع از خردگرايي را صنعگرايانه مينامد كه به عقيده وي نسخه منحط ونادرستي از تفكر عقلاني است. هايك براين رأي است كه تمدنهاي پيشرفته درسايه غلبه برخي ازسنتها امكانپذير شده است كه مضمون اصلي آنها آزادي فردي است. بنابراين او سنتهايي را مورد تأييد قرارميدهد كه مستعدآزادي فردي است.پيام اصلي هايك مانند همه آزاديخواهان، دعوت به اخلاق و سنتهاي مقوم آزادي است. اومعتقداست كه پيشرفتهاي بشري درهمه زمينههاي مادي و معنوي ازآزادي انديشه و انتخاب فردي ناشي شده است.آزادي به معناي اختيار انجام هر كاري نيست، بلكه تضمين حوزه حفاظت شدهاي براي انتخابهاي فردي است كه در سايه پيروي از برخي قواعد كلي و همه شمول (حكومت قانون) فراهم ميآيد. هايك توضيح ميدهد كه چگونه آزادي انتخاب فردي در چارچوب قواعد كلي معين ميتواند، نظمي به مراتب پيچيدهتر و كارآمدتر از نظمهاي انضمامي، دستوري و تعبدي به وجود آورد؛ اما دفاع پرشور او از آزادي صرفا به خاطر كارآمد ي يا سودمندي آن نيست، او آزادي را يك ارزش متعالي ميداند و به نقل از خوزه ارتگايي گاست مينويسد:"آزاديخواهي، عاليترين شكل بلند نظري است،حقي است كه اكثريت دراختياراقليت ميگذارند وبه اين ترتيب شريفترين شعاري است كه تاكنون روي اين كره خاكي طرح شده است.» هايك معتقد است آزادى با سنت در تعارض نيست، بلكه نيازمند آن است. آزادى موردنظر هايك تنها داراى وجه سلبى و به معناى نفى اعمال زور از ناحيه ديگران است. برخى گمان ميكنند كه سنت درتضاد با آزادى است،اماهايك مخالف اين نظريه است. هايك،براين اعتقاداست كه سنتهاى بد را كه مانع آزادى و پيشرفتاند، نميتوان كنار نهاد، مگر به كمك سنتهايى كه آزادى محورهستند. هيچ سنتى به دست مردم از ميدان بيرون نمىشود، مگربه كمك يك سنت قوىتر، معتبرتر، بهتر و محبوبتر. آزادى زمانى مستقر مىشود كه در چارچوب يك سنت ريشهدار معرفى شود. به عبارت بهتر، آزادى بايد به منزله يك مكانيسم پويا و درونى مطرح شود. هايك مىگويد: آزادى، در توانايى ما در انجام دادن يك عمل نيست، بلكه آزادي را بايد در روابط مشاهده كرد. هايك آزادي را آزادي انتخاب با همه محدوديتهايش مىداند. نخستين تاكيد مهم او بر محدوديت انسان است تا جايى كه نخستين ويژگى انسان آزاديخواه را، كه فروتنى و تواضع است، به دليل احاطه وى بر محدوديتها و ميزان و توان درك و انديشهاش در شرايط و وضعيتهاي مختلف مىداند. به همين دليل اوفروتنى وتواضع را به مثابه يك اصل علمى مطرح مىكند. درحوزه محدوديت انتخاب است كه آزادى مطرح مىشود.فراترازآن،بلندپروازى وخيا ل بافى است.آزادى در چارچوب قانون معنا مىدهد. كرامت انسان به آزادى است وهايك آزادى را با حكومت قانون تعريف مىكند.اومىگويد:آزادى عبارت است ازعدم تبعيت فرد از ارادههاو تحميلهاى ديگران.درانديشه هايك،تابع بودن به معناى بردگى است. بنابراين نقطه مقابل آزادى، بردگى است. آزاد بودن؛ يعنى در روابط اجتماعى، تبعيت ازقواعدكلى به جاي تبعيت از ارادههاي ديگران. هايك براين مسئله تاكيد مىورزد كه در بحث آزادى معمولا دو مفهوم قدرت و آزادى، خلط مىشود. مفهوم آزادى به معناى وجود آزادى انتخاب به صورت بالقوه است. ژبه بيان ديگر، در انتخابها، متحمل زور از ناحيه فرد يا گروهى نمىشويم.بايد درچارچوب قانون آزاد باشيم تا هر انتخابي كه مايليم، انجام دهيم. اين وضعيت آزادى است.اما آزادى انتخاب انسانها، با درآمد سرانه ومواردى مانندآن مرتبط نيست.هايك معتقد است آزادى اتوپيا ندارد. اتوپياى آزادى، خود آزادى است.اتوپياى آزادى، جامعه آزاد با راهى نامعلوم است. سنتها از ديدگاه هايك ريشه در شيوه سازگاري انسان با محيط و ديگر انسانها دارد.سنتها عبارتنداز:برخي ارزشها، آداب ورسوم و قواعد رفتاري كه از طريق تقليد وفراگيري از نسلي به نسل ديگر انتقال مييابد و نظم اجتماعي معيني را به وجود ميآورد. به عقيده هايك سنتها طي يك جريان تحولي طولاني ودر فرآيند سازگاري انسان با محيط طبيعي واجتماعي شكل ميگيرند و رمز بقاي آنها ميزان مؤفقيتشان د راين سازگاري است. او تأكيد ميورزد كه سنتها محصول عقل انسان نيستند، بلكه همين فرآيند سازگاري است كه عقل رابه وجود ميآورد؛ يعني عقل در چارچوب سنتها و درجريان تحولي آنها شكل ميگيرد. سنت مقدم برعقل است؛امااين سخن به اين معنا نيست كه عقل نميتواند برسنت وجريان تحولي آن مؤثر واقع شود، بلكه منظوراين است عقل قادر به تغيير كل مجموعه سنتها وابداع كامل آنها از نو نيست. عقل به عنوان محصول فرآيندهاي پيچيده تحولي سنتها نميتواند بركل اين فرآيندها احاطه يابد؛ اما ميتواند بخشي از مجموعه فرهنگي(كل سنتها)را با اتكا به بقيه مجموعه، متحول سازد يامسير آن را تغيير دهد.ازاين رو، هايك ميگويد: هرپيشرفتي بايد مبتني برسنت باشد،آنچه عقل انجام ميدهد اصلاح برخي سنتها است نه ابداع كل آنها. حتي موفقيت نوآوري يك سنت شكن و اعتماد ديگران به وي بايد در سايه رعايت دقيق اكثر قواعد موجود[مابقي مجموعه سنتها]به دست آيد.هايك ميگويد:به هيچ وجه مدعي نيستم كه هرسنتي،به عنوان سنت، مقدس و غيرقابل انتقاد است، بلكه به سادگي ميگوييم كه مبناي انتقاد ازهرگونه محصول سنتي، بايد هميشه در محصولات ديگر سنت،كه نميخواهيم يا نميتوانيم مورد سئوال قراردهيم،جست وجو شود. به سخن ديگر،جنبههاي خاص يك فرهنگ بايد، هميشه و فقط در زمينه همين فرهنگ مورد سنجش قرارگيرد. ما تنها ميتوانيم بخشهايي ازيك مجموعه [فرهنگ يا سنت] رااصلاح كنيم و هيچ گاه نميتوانيم آن را به كلي و بر مبناي برنامه متفاوتي از نو بسازيم.
منابع 1. جان گري .فلسفه سياسي فون هايك .خشايار ديهيمي.انتشارات طرح نو.چاپ اول .1379 . 2. حسين بشيريه.تاريخ انديشههاي سياسي قرن بيستم. نشرني.چاپ سوم 1380 .جلد دوم. 3. موسي غني نژاد.درباره هايك .نشر نگاه معاصر.چاپ اول 1380 4. فريدريش فون هايك.درسنگرآزادي.عزت ا...فولادوند. نشر لوح فكر. چاپ اول 1382. 5. فريدريش فون هايك .قانون، قانونگذاري وآزادي.موسي غني نژادومهشيد معيري.طرح نو.چاپ اول 1380. 6. گفت وگوي روزنامه همشهري با دكتر موسي غنينژاد. 24و23/10/81
برگرفته از سایت: http://www.mydocument.ir
